تقرير بحث الشيخ صدرا البادكوبه اى للبهسودي
211
هداية الأصول في شرح كفاية الأصول
معناى مادة دانسته شود مراد از مادة ماهية بدون صورت مىباشد پس مادة أول صورتي را كه متلبس بآن مىشود همان صورت مصدري مىباشد بنا بر قول كساني كه مىگويند مصدر أصل كلام است بعد بالتبع آن باقي صورتها مىآيد يا اينكه آن مادة أولا متلبس مىشود بصورت فعل بنا بر قول كساني كه مىگويند فعل أصل است باقي بالتبع آن مىآيند . در شرعيات نيز نظير اين ما ذكر است كه خداوند عالم أول يك جوهري را خلق فرموده بعد آن جوهر بصورت آب گرديدهاى در خلقت عالم اختلاف است بعضي مىگويند أول آب خلق شده بعد ارض از آن پيدا شده بعضي بعكس مىگويند مراد از دحو الأرض اين است كه أول آب بود بعد ارض از آن خلق شده . حاصل آنكه مراد از مادة آن است كه بدون صورت مىباشد چونكه اگر يك شئ خودش صورت داشته باشد صورت ديگر با آن جمع نمىشود اما بهنوبت مىشود كه آن صورت برود صورت ديگر بيايد اما مادة محفوظ است لكن يتشكل باشكال المختلفة پس دانسته شد كه مادة بدون صورت مىباشد . لكن اختلاف در اين مىباشد كه مادة أول صورت مصدري را پوشيده ويا أول صورت فعلية را پوشيده پس اينكه مىگويند مصدر أصل كلام است مراد همان تلبس صورت مىباشد پس مادة مصدر با مادة مشتقات فرق ندارد اى مباينت ندارند از حيث مادة وكذا معناى مصدر با معناى مشتق مباينت ندارد بلكه لفظ وصورت مصدر با لفظ وصورت مشتقات مباينت دارند . قوله : معناه ان الذي وضع أولا بالوضع الشخصي . اى اينكه گفته مصدر أصل كلام است چونكه مصدر مادة دارد وهيئت دارد پس مادة وضع شخصي دارد اما هيئت وضع نوعي دارد مثلا هيئت افعل ويفعل وضع نوعي دارد أول مادة وضع شخصي دارد بعد از جهت ملاحظه آن وضع شده بوضع نوعي ويا شخصي ساير صيغ .